تبليغاتX
انسانم آرزوست

شهریار به‌سال ۱۲۸۵ در شهر تبریز متولد شد. دوران کودکی را در روستای مادری‌اش -قیش‌قورشاق- و روستای پدری‌اش -خشگناب- در بخش تیکمه‌داش شهرستان بستان‌آباد در شرق استان آذربایجان شرقی سپری نمود. پدرش حاج میرآقا خشگنابی نام داشت که در تبریز وکیل بود. پس از پایان سیکل اول متوسطه در تبریز، در سال ۱۳۰۰ برای ادامهٔ تحصیل از تبریز عازم تهران شد و در مدرسهٔ دارالفنون تا سال ۱۳۰۳ و پس از آن در رشتهٔ پزشکی ادامهٔ تحصیل داد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388ساعت 6:18  توسط سورنا | 
وقتی نمیتونی فریاد بزنی

ناله نکن!! خاموش باش قرن ها نالیدن به کجا

انجامید؟؟


تو محکومی به زندگی کردن تا شاهد مرگ

آرزوهای خودت باشی...........


برای تمام آرزوهایی که می میرند...سکوت

می کنم...


سنگین تر از فریاد!!!
-- google_ad_section_end -->


می دونم که دروغ می گی....؟

دست روزگار از صد دروغ تو بهتر است که مارا جدا می کند

 

به یاد داشته باش این منو تو نیستیم که به دروغ عشق می ورزیم بلکه دزد عشق است که موجب دروغ می شود

 

وتنها غیرتت مرا به حیرت در اورد که چگونه توانستی قلبت را چون چشمت به دروغ بیامیزی !هر چند چشمانت هم سراسر دروغ هست

ولی یه روز دستت رو می شه....این و خوب می دونم که من خیلی ساده ام ولی خدا دستت رو رو می کنه


 

 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 6:8  توسط سورنا | 
    خورشید کوفه                         

    به جرم عدالت،چرا می کشند 

   چنین با قساوت،که را می کشند

                به عهد جهـــالت،فتــادی به غربت،ز جور زمــان           

                فدایت علی جان،فدایت علی جان،فدایت علی

                                               ــــــــــــــ

   به جای حمایت،چرا می کشند 

   تـرا در نهـایـت،کجـا می کشند

             ترا در عبـــادت،عدو با قســاوت،گـرفته نشـان

             فدایت علی جان،فدایت علی جان،فدایت علی

                                              ـــــــــــــــ

بهــــار مصفــــــا،خــزان می شود

 زمـانه از این غم،کمان می شود

                          بسی خون زدیده،روان می شود 

                          چوخورشیدکوفه،نهـان می شود

                                                                      عروج ولایت،ز تیغ خیانت،شده غم فشان

                                                                       فدایت علی جان،فدایت علی جان،فدایت علی

                                              ـــــــــــــ

شده چشم فتنه،ز خشم تو کور                          ز قـرآن نمودی،خطر را تـو دور

چه نیکـونمودی ،از آتش عبــــور                          رساندی تو شب را،به آیـات نور

بنازم به رزمت،به ایمان وعزمت،ز اعماق جان          فدایت علی جان،فدایت علی جان،فدایت علی

                                               ـــــــــــــ

تو هر دو جهـان را،مه و اختـــری                         تمــام بشـر را، سـر و سـروری

زما سینه چاکان،تودل می بری                         چه شدکه فتـاده،به خون سری

گدایان قدرت،نمودند جنایت،ز مکر نهان              فدایت علی جان،فدایت علی جان،فدایت علی

                                            ـــــــــــــــ

شب آمد یتیمـان، نـــدا می کنند                         تـرا یا علی جان، صدا می کنند

غـم بـی کسـی را، نوا می کنند                         بیا و ببین خود،چه ها می کنند

امیر کرامت،کریم سخاوت،تویی در جهان             فدایت علی جان،فدایت علی جان،فدایت علی

                                            ــــــــــــــــ

شهــادت تـرا فـوز عظمی بود                           مقــام تـو عـالـی، و اعلـی بود

انیس تـو طـاهـا، و زهــرا بود                           دل صــــادق از تو، مصفـا بود

به جرم شریعت،عدو کرده غارت،علی را زجان        فدایت علی جان،فدایت علی جان،فدایت علی

                                             ـــــــــــــــ

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت 15:49  توسط سورنا | 
کوچک که بودیم دلهای بزرگی داشتیم ، اکنون که بزرگ شده ایم بیشتر دلتنگیم ، ای کاش همان کودکی بودیم که حرفهایش را از راز نگاهش می خواندند ... نه امروز که اگر فریاد هم بزنیم کسی نمی فهمد ، دلخوشیم به این سکوت که بهتر از فریاد تو خالی است!!!!!!!
+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت 15:38  توسط سورنا | 
سلام سلام سلام ....

خوبید دوستان خوبم آرزو می کنم که حالتون خوب باشه و نماز و روزه هاتون مقبول در گاه الهی بشه

منو از دعایخیرتون فراموش نگنید بد جوری گرفتارم

ممنون

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت 10:16  توسط سورنا | 
كوله بارت بربند!
شايد اين چند سحر,فرصت آخر باشد!
كه به مقصد برسيم, بشناسيم خدا و بفهميم كه
يك عمرچه غافل بوديم,مي شود آسان رفت,مي شود كاري كرد كه رضا باشد او.
اي سبكبال در اين راه شگرف,در دعاي سحرت,در مناجات خدايي شدنت,هرگز از ياد مبر من جامانده
بسي محتاجم...
+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 10:39  توسط سورنا | 

جوابهای سربالا......پریشان خاطری........ در این شرایط می خواهید موی سر خود را بکنید. واقعاً دیگر فکری به ذهنتان نمی رسد که چه بکنید. عذر خواهی از همسر یا نامزدتان ممکن است مشکل به نظر برسد بخصوص زمانی که بر سر مسئله یا موضوعی با هم چندین بار مخالفت کرده باشید و ممکن است در خود توان گفتن متأسفم را نبینید. هر چند هر کاری را که فکر می کردید به او می فهماند از کرده خود پشیمان هستید را انجام داده اید. در اینجا چند نکته در باب عذرخواهی مطرح شده ،


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم شهریور 1388ساعت 15:59  توسط سورنا | 

ليلي گفت: موهايم مشکي ست، مثل شب، حلقه حلقه و مواج، دلت توي حلقه هاي موي من است.
نمي خواهي دلت را آزاد کني؟ نمي خواهي موج گيسوي ليلي را ببيني؟
مجنون دست کشيد به شاخه هاي آشفته بيد و گفت: نه نمي خواهم، گيسوي مواج ليلي را نمي خواهم. دلم را هم.
ليلي گفت: چشمهايم جام شيشه اي عسل است، شيرين،
نمي خواهي عکست را توي جام عسل ببيني؟ شيريني ليلي را؟
مجنون چشمهايش را بست و گفت: هزار سال است عکسم ته جام شوکران است،
تلخ. تلخي مجنون را تاب مي آوري؟
ليلي گفت: لبخندم خرماي رسيده نخلستان است.
خرما طعم تنهايي ات را عوض مي کند. نمي خواهي خرما بچيني؟
مجنون خاري در دهانش گذاشت و گفت: من خار را دوستتر دارم.
ليلي گفت: دستهايم پل است. پلي که مرا به تو مي رساند. بيا و از اين پل بگذر.
مجنون گفت: اما من از اين پل گذشته ام. آنکه مي پرد ديگر به پل نيازي ندارد.
ليلي گفت: قلبم اسب سرکش عربي ست. بي سوار و بي افسار. عنانش را خدا بريده،
اين اسب را با خودت مي بري؟
مجنون هيچ نگفت. ليلي که نگاه کرد، مجنون ديگر نبود؛ تنها شيهه اسبي بود و رد پايي بر شن.
ليلي دست بر سينه اش گذاشت، صداي تاختن مي آمد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم شهریور 1388ساعت 10:45  توسط سورنا | 
شبكه یك فیلم هندی می‌دهد، شبكه دو فیلم چینی، شبكه سه فوتبال لیگ برتر اروپا، شبكه چهار تاریخ جنگ جهانی دوم را بررسی می‌كند،شبكه پنج فیلم سینمایی«تروی»و شبكه شش هم درحال تحلیل مسئله تهاجم فرهنگی در كشورهای جهان سوم است.

فكر می‌كنم هیچ كشور در جهان پیدا نمی‌شود كه مانند ایران دارای تمدن و فرهنگ و ادبیات كهن و غنی باشد؛ اما مردمش با فرهنگ كشورهای دیگر بیشتر آشنا هستند. این حرف‌ها تكراری است و من این را می‌دانم‌، اما گاهی لازم است آنقدر این حرف تكراری را تكرار كرد تا یادمان نرود كه كی هستیم و باید چه كسی باشیم!

امروز اگر از كودك‌ و نوجوان و حتی جوان ایرانی پرسیده شود دوست داری "رستم" باشی یا "سهراب" می‌گوید:"آكلیلیس" يا"جومونگ". و دختران ایرانی هم یا دوست دارند "اوشین" باشند یا بانوی اول دربار "یانگُم". اما چندنفر از دختران ایرانی "گردآفرید" را می‌شناسند. چند زن وجود دارد كه بداند زنان در ساخت «تخت‌جمشید» چقدر سهم داشته‌اند،و در این كاخ بزرگ گاهی به‌ عنوان مسوول و سركارگر فعالیت كرده‌اند. چند زن ایرانی وجود دارد كه بداند زنان در ایران باستان استاد آشپزي و متخصص شناخت گياهان دارويي بوده‌اند.اصلا زنان و مردان امروز ایران چقدر از آداب و رسوم گذشته‌ی خود آگاه هستند. تحقیق و به‌دست آوردن ‌آمار در این زمینه ‌هیچ چیز جز شرمندگی برای ایرانیان نخواهد داشت. اگر این شرمندگی دو دلیل داشته‌باشد،نباید شك كرد كه یكی‌ از آنها صدا و سیمای ایران است! ‌برای‌پی‌بردن به ‌این نكته بدون ‌ذكر مثال و نمونه و نام ‌و نسبت، تنها كافی است یك هفته پای برنامه‌های تلوزیون بنشینید تا متوجه‌ی این نكته شوید.

در این زمان شاهد خواهید بود كه زنان هندی‌ و چینی و ژاپنی، كره‌ای و غیره با چه شجاعت و حوصله‌ای زندگی خود را از هفت‌خوانِ به‌سلامت عبور می‌دهند؛ و شما خواهید دیدكه جنگجویان یونانی و رومی، چینی و كره‌ای با چه دلاوری از خاك‌ سرزمین ‌خود دفاع می‌كنند. آن‌هم یونان و روم كه بخشی از فرهنك خود را از ایران دارند. یونان و روم كه بخش زیادی از راه و روش‌های جنگی را از ایرانیان آموخته‌اند. اما در این هفته شما هیچ كارتون يا سریال یا فیلمی را نخواهید دید كه به شما بگوید زنان مردان و كودكان در ایران باستان چگونه زیسته‌اند و چه كشیده‌اند كه همین خاك و فرهنگ حال حاضر به ما رسیده است. هیچ برنامه‌ای نخواهید دید كه نامی از شاعران و نویسندگان و ادبیات ایران باستان داشته باشد و بگوید كه شعر دوره مانویان به گونه‌ای شعر آزاد و سپید است و این یعنی ما پیش از اروپاییان شعر سپید داشته‌ایم.

حقیقت در این است كه ما در كنار كوه ایستاده‌ایم،بی آنكه از بزرگی و عظمت آن باخبر باشیم داریم باحسرت به قله‌های كوچك همسایه افتخار می‌كنیم.دست ‌اندركاران ‌صداوسیمای ایران در حالي به دوبله و پخش فیلم‌هایی چون «گادیاتور»،«تروی» و «افسانه جومونگ» دل‌خوش‌اند كه كشورهای دیگر در حال ساختن فیلم درباره ایران باستان ، فرهنگ و تمدن آن دوره‌ و ثبت به نام خودشان هستند. در این‌باره نگاهی به فیلم‌های ساخت روسیه و كشورهای تازه استقلال یافته و نمونه‌هایی كه در آمریكا و اروپا ساخته می‌شود، كوتاهي اين نهاد دولتي را نشان مي‌دهد!
البته از سویی با دیدن فیلم «رستم و اسفندیار» و «یوسف و زلیخا» انسان به خودش می‌گوید، همان بهتر كه صدا و سیمای ایران از ساختن فیلم در مورد ایران باستان خود‌داری كند. جنگ رستم و اسفندیار یكی از زیباترین و بزرگ‌ترین منظومه‌های حماسی جهان و به اعتقاد برخی بهترین است. اما با آنچه كه در تلویزیون ایران دیده شد، جز یك داستان سست با بازي‌های سطحی و احساسی چیزی به نمایش در نیامد. حالا در مقابل نگاه كنید به تروی یا گلادیاتور كه به هیچ عنوان از نظر حماسه و داستان در اندازه‌های رستم و اسفندیار در شاهنامه فردوسی نیستند. اما همین داستان‌های معمولی را چنان ساخته‌اند كه مخاطب ایرانی با خود می‌گوید، كاش ما در تاریخ خودمان قهرمانانی با این شجاعت داشتیم.
هیچ چیز بدتر از این نیست كه داشته‌های بزرگ خودت را به فراموشی بسپاری یا به خیال خودت به خاطر خوشایند بعضی‌ها آنها را از تاریخ معاصر ایران حذف كنی، در حالی كه دنیا آنها را می‌شناسند و به آنها با ديد‌ه‌ي احترام نگاه مي‌كند. هیچ چیز بدتر از این نیست كه تمام قهرمانان مرد و زن یك سرزمین غریبه‌ها باشند و قهرمانان باستانی سرزمینت در خاك خود غریبه!....
بايد گفت:ايران امپراتوری فراموش شده‌ای است كه این روزها خود زنی فرهنگی ناشیانه در تلویزیون آن حال آدم را به هم می‌زند!
در پايان اعتراف مي‌كنم كه اين حرف‌ها چيزه تازه‌اي نيست و بسياري آنها را مي دانند و بسياري نيز گفته‌اند، اما فكر مي‌كنم بعضي مسايل تكرارش مانند باران مداوم براي يك سرزمين نياز است
+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت 15:51  توسط سورنا | 
براي اينکه «کسالت» ديگر براي شما و در زندگي شما معنايي نداشته باشد و همچنين براي اينکه به زندگي تان احساس بهتري ببخشيد و حسي جديد داشته باشيد، مي بايد روش هايي را در زندگي به کار ببنديد. در مطلب امروز روش هايي تازه و جديد را براي اينکه در روزهاي دلگير و خسته کننده عمرتان احساس بهتري پيدا کنيد به کار ببنديد، برايتان شرح مي دهيم
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت 10:22  توسط سورنا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
سلام به همه دوستان عزیزم آروزی بهترینا روبراتون دارم من سورنا هستم به وبلاگ من خوش اومدید. امید وارم این وبلاگ براتون جالب باشه.از این که وقت گذاشتیدو به و به من سر زدید ازتون ممنوم . دوس دارم برای شما ببینده عزیز مطالبی تهیه کنم که ارزش خوندنشو داشته باشه از شما هم خواهش می کنم با نظرات خوبتون منو کمک کنید

پیوندهای روزانه
سایت بهاربیست
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
هفته سوم آبان 1388
هفته اوّل آبان 1388
هفته سوم شهریور 1388
هفته دوم شهریور 1388
هفته اوّل شهریور 1388
هفته چهارم مرداد 1388
پیوندها
تا شقایق هست ، زندگی باید کرد
شعر شعر شعر
احمد حافظی
بــــــــی تا
maryam&meyssam
...اون موقه ها که کوچولو بودم
@ ღ Tales of love ღ@
سیب سرخ
جاده عشق
خسته از تكرار شبها
مه نو سفر
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM